خرید بک لینک
یه ترمه دیگه هم تموم شد . . نمیدونم حالا که دارم توی ِ  بهمن ماهی که شبیه تابستون ِ و نه چندان شبیه بهمن های سال های قبل از خرم آباد میرم چی اضافه تر دارم ؟!من احساسی تر شدم . . فقط آرامش ِ دنیام بیشتر و بیشتر از قبل شده . . و شایدم فقط کمی فکرام تغییر کرده . .من نه اون آدم ِ سه سال ِ پیشم . . نه اونی که یه سری فکرا و حسای ِ خام داشت و هنوز براش مشخص نشده بود قراره چی بشه و چیکار کنه و کجا وایسه . .حالا من حداقل میدونم چی دارم و چی هستم و میخوام چی باشم . .حالا من فقط دلم میخواد بهترین روزام تموم نشه . . دلم میخواد جدایی بین ِ من ُ این لحظه های ِ فوق العاده ی عمرم نباشه . . اینکه اینقدر نسیم ِ عزیزه روزام هست . . اینکه اینقدر خوبه بودن ِ عفاف ُ رضوان . . اینقدر که برام سخته فکر کردن به ترمه آخر و جدایی . . و البته اینقدر لذت بخشه که وقتی برگردی خونه بعده چن هفته ی پر استرس بابا ببوسه تورو و با چشماش بگه دل تنگ بوده . ..که مادرم هی شلغم به زور به خوردم بده با اینکه میدونه ازش متنفرم و مدام بگه لباس ِ گرم بپوش سرما میخوری .. تو هی بگی که اصلا هوا سرد نیست و اون هی گوش نده و نگران باشه هنوزم . .که حدیث جانم منتظر باشه برای برگشتنم . . داداشی هر بار یه جوری ذوق کنه انگار من رو صد سال ِ که ندیده .&

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 3:05

صفحه بندی